الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

167

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

آمدن تو خبر داد پس ابن زياد بفرمود او را از طمار قصر به زير انداختند . اشك در چشم حسين عليه السّلام بگرديد و آن را نگاهداشتن نتوانست و اين آيت قرائت كرد : فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا [ 1 ] . و گفت : « اللّهمّ اجعل لنا و لهم الجنّة نزلا و اجمع بيننا و بينهم في مستقرّ رحمتك و غائب مذخور ثوابك » . ( 1 ) آنگاه طرمّاح بن عدىّ نزديك آمد و گفت : با تو اندك مردم بينم و همين اصحاب حرّ در جنگ بر تو غالب آيند و من يك روز پيش از بيرون آمدن از كوفه انبوهى ديدم بيرون شهر پرسيدم گفتند : لشكرى است سان مىبينند كه به حرب حسين عليه السّلام فرستند و تاكنون انبوهى بدان كثرت نديده‌ام . تو را به خدا سوگند كه اگر توانى يك شبر ( وجب ) نزديك آنان مرو و اگر خواهى در مأمنى فرود آى كه سنگر تو باشد و در پناه آنجا بنشينى تا رأى خويش بينى و تو را راه چاره معلوم گردد و بدان كار فرمايى پس بيا تا تو را در كوه اجاء فرود آورم به خدا سوگند كه اين كوه سنگر ما بود و ما را از پادشاهان غسّان و حمير و نعمان بن منذر و از سرخ و سفيد حفظ كرد و به خدا سوگند هيچ‌گاه ذليل نگشتيم پس با من بيا تا بدانجا فرود آورمت و سوى مردان قبيلهء طىّ در كوه اجا و سلمى بفرست ده روز نگذرد كه قبيلهء طىّ سواره و پياده نزد تو آيند و تا هر زمان خواهى نزد ما باش و اگر خداى ناكرده اتّفاقى رخ دهد من با تو پيمان كنم كه ده هزار مرد طائى پيش روى تو شمشير زنند و تا زنده‌اند نگذارند دست هيچ‌كس به تو برسد . امام عليه السّلام فرمود : خداوند تو را جزاى نيكو دهد ما و اين گروه يعنى اصحاب حرّ پيمانى بستيم كه نمىتوانيم بازگرديم و نمىدانيم عاقبت كار ما و آنها به كجا مىانجامد . ( 2 ) ابو مخنف گفت : جميل بن مرثد براى من حكايت كرد از طرمّاح بن عدىّ كه گفت : آن حضرت را وداع كردم و با او گفتم : خداى شرّ جنّ و انس را از تو دور كند من براى كسان خويش از كوفه آذوقه آورده‌ام و نفقهء آنها نزد من است بروم و آذوقهء آنها را برسانم آنگاه سوى تو بازآيم ان شاء اللّه و اگر به تو رسم البتّه تو را يارى كنم . فرمود : اگر قصد يارى من دارى بشتاب خداى بر تو بخشايد دانستم به مردان محتاج است نزد اهل خويش رفتم و كار آنها راست كردم و وصيت بجاى آوردم از عجلهء من تعجّب كردند مقصود خود گفتم و از راه بنى ثعل روانه شدم تا به عذيب الهجانات رسيدم سماعة بن بدر را ديدم خبر كشته شدن آن حضرت را به من داد بازگشتم . ( 3 ) « مؤلف گويد : از اين روايت كه ابو جعفر طبرى از ابى مخنف نقل كرد معلوم گرديد كه

--> [ 1 ] سوره احزاب ، آيه 23 .